با وجود آنکه نشانههای زیست آدمی در دورههای کهن و احتمالاً هزارههایی چند نیز در ژیوار وجود دارند، به نظر میرسد این روستا ـ دستکم در موقعیت جغرافیایی فعلی آن و حتی ملهکۆ نیز ـ به عنوان سکونتگاهی آباد چنان قدمتی ندارد که بخواهیم ورود اسلام به آن را در سدۀ نخست هجری مطالعه کنیم. بنابراین چگونگی مسلمان شدن ژیواریها در فرآیند ورود اسلام به هورامان، به خودی خود موضوعیتی نخواهد داشت! اما آنچه باعث شد تا چنین عنوانی به کار ببرم، وجود کلیدنشانههایی در اطراف ژیوار است که به نظر میرسد برای مطالعۀ دورۀ تاریخی حضور سپاه اسلام، یا حداقلْ عناصر عرب در آن دوره و یا سدههای نزدیک بعدی، ناگزیر از دقت کردن به آنها و بازشناسی جایگاه آنان در مطالعات تاریخی هورامان هستیم. منظورم از کلیدنشانهها، اسامی نقاط جغرافیایی عربی و اسلامی خاص در ژیوار و به صورت کلی منطقۀ هورامان و کردستان است.
به صورت کلی جاینامها از جمله ابزارهایی هستند که با دقت در آنها میتوان به گزارههای تحلیلی نو نیز دست یافت و در ریشهیابی مسایل تاریخی و پژوهشهای محلی، نتایج قاعدهمندتری به دست آورد. به ویژه اگر بخواهیم دربارۀ آبژهای در یک دورۀ تاریخی مطالعه کنیم که منابع مکتوب کمتری دربارۀ آن داریم، یا احتمالاً نداریم. بررسی وضعیت تاریخی ژیوار در سده یا سدههای نخست هجری نیز از این دست است و بنابراین، این بررسی ممکن است بتواند ما را به گمانههایی نزدیک به صواب برساند.
جاینامهای این منطقه معمولاً به زبان محلی کردی هورامی هستند و بنابراین جاینامی با اسم غیربومی، نشانگر تحول یا حداقل رویدادی تاریخی در منطقه است و این مسأله دلیلی برای در پیش گرفتن این نوع رویکرد از مطالعات تاریخی است. از جمله جاینامهای قابل تأمل در این زمینه، اسم دو نقطه از کۆساڵان در کناردست شرقی ههوارِ هانهولاری است که هم نزدیکی جغرافیایی و هم نزدیکی معنایی و مفهومی دارند؛ یکی زیارهتوو یهمهنێ و دیگری هۆبهگا عهرهبا. زیارهتوو یهمهنێ احتمالاً ناظر بر یکی از دو معانیِ قبرستان یمنیها یا گور یمن است. این نوع از دلالت معنایی، یکی از ظرافتهای زبان کردی هورامی است که مشخص نیست صدای اِ در آخر این اسم، چه ساختی را فراهم آورده است. آنچه از سیاق روایتهای بومی مشخص است، آنکه این گورها از آنِ افراد یمنی است. تقریباً آثاری از سنگ گورها باقی نمانده است. برخی از ژیواریها میگویند قبلاً در این محل چهار سنگ قبر دیدهاند و در چند دهۀ اخیر کسانی به طمع دست یافتن به زیرخاکی، بخشهایی از آنها را از جا کندهاند.
این محل یکی از کلیدنشانههایی است که میتوان از آن با عنوان شاهدی برای حضور عناصر عربِ احتمالاً مهاجم یمنی یاد کرد که چون به نزدیکی این محل رسیده و یا ماندهاند، چند تن از آنان فوت کرده یا کشته شدهاند و در آنجا به خاک سپرده شدهاند. نوع ساختِ اسم زیارهتوو یهمهنێ به گونهای نیست که بتوان نوعی بیاحترامی را از آن برداشت کرد. منظور آن است که اگر اجمالاً بپذیریم که این گورها از آن افراد یمنیِ آورندۀ اسلام به منطقه بوده است و مردم آنان را مهاجمان و جنگجویان غاصب میدانستند، قاعدتاً باید انتظار میداشتیم که اسم محل ـ اگر به صورت ضمنی هم شده باشد ـ حاوی این مفهوم باشد، اما چنان نیست. این امکان هم وجود دارد که بعداً و زمانی که مردم مسلمان شدهاند، اسم گورستان انتخاب شده و مورد احترام نسبی آنان قرار گرفته باشد. هر چند نمیتوان از این احتمال هم چشم پوشید که این افراد یمنی، الزاماً آورندۀ اسلام نبوده و بعداً به هورامان و ژیوار آمده باشند و بنابراین انتساب محل قبرستان به آنان، عادی بوده و در نتیجه کاربستی تاریخی برای دورههای نخستین اسلام در این منطقه نداشته باشد.
البته نباید فراموش کرد که ساخت اسم زیارهتوو یهمهنێ به گونهای است که مفهوم گور یمن هم از آن مستفاد میشود و احتمال میرود که صدای اِ در آخر اسم، به خاطر تأنیث واژۀ یمن باشد؛ چرا که هورامیها بعضاً اسم دختران خود را یمن میگذارند و در زبان کردی هورامی، در بیشتر موارد جنس تأثیر دارد و گاه افعال و ساختهای انتسابی برای زنان و مردان متفاوت است. اگر این تعبیر را بپذیریم، در این صورت دلالت این نام تنها برای یک قبر است و آن هم متعلق به زنی به اسم یمن خواهد بود و ممکن است هیچ ارتباطی به صدر اسلام و ورود مسلمانان فاتح به هورامان نداشته باشد.
هۆبهگا عهرهبا نیز به معنی سکونتگاه موقتی عربهاست. هۆبهگا در هورامی نوعاً از گونههای ساختمانی آلونک است و به صورت خاصْ نوعی کپر ساختهشده از سنگ، با سقفی معمولاً پوشیده از چوب و برگ بلوط است که حیاط نیز دارد. هۆبهگا عهرهبا در لبۀ یکی از دۆڵهای آنجا قرار دارد. در زبان کردی هورامی، بافتهای مختلف جغرافیایی کوهستان، نامهای مختلف دارند و دۆڵ را تقریباً میتوان یک پستگاه ملایم نسبتاً پهن در کوهستان دانست که از یک یا دو طرف در محاصرۀ برجستگیهای کوه قرار گرفته است. برای درک بیشتر مفهوم این واژه، حتی میتوان آن را اجمالاً صحرای بسیار کوچک در کوهستان نیز دانست؛ به ویژه آنکه به دلیل سراسر کوهستانی بودن منطقه، هورامیها کمپهنهترین پستگاهها را هم به صورت اسمهایی با بار معنایی نزدیک به دشت و صحرا نامگذاری کردهاند!
همان گونه که گفته شد، هۆبهگا عهرهبا در لبۀ آن قرار دارد. این دۆڵ تنها کمی پایینتر از ههوارِ هانهولاری قرار دارد و در کل دارای ارتفاع نسبتاً زیادی است و به صورت کامل بر شهر سروآباد و دشت آن و روستاهای اطراف اشراف دارد و چشمانداز وسیعی به کوهستان کوڕه میانه در مقابل آن دارد و از سمت غرب نیز، تا نزدیکیهای قلۀ ئیمام در مریوان نیز دیده میشود. از این رو این محل به لحاظ نظامی و امنیتی، یک نقطۀ استراتژیک محسوب میشود و احتمالاً از همین رو بوده است که عربها یک زمان در آنجا سکونتگاههای موقت ایجاد کردهاند.
نکتۀ ظریفی که در این نام وجود دارد، انتساب تامی است که به عربها داده شده است. در حافظۀ تاریخی ژیواریها و سایر مردم محل، این نام تاماً با انتساب به عربها باقی مانده است. گویی این عربها کسانی جدا از خودشان بودهاند و با انتساب آن محل به آنها، مکان زیست آنان را مشخصاً از سایر نقاط جغرافیایی خود جدا کردهاند. اینکه آن عربها چه کسانی بودهاند، چه میکردهاند و از چه قبیلهای و در چه دورۀ زمانی در آنجا حاضر شدهاند و چهقدر ماندهاند و عاقبتشان چگونه بوده، هنوز بر نگارنده مشخص نشده است.
آنچه به نظر میرسد آن است که این محل، ظاهراً کلیدنشانهای از حضور سپاه اسلام و داخلانِ عرب به این منطقه است. در عین حال هیچ نمیدانیم این محل دقیقاً به چه دورۀ زمانی برمیگردد. آیا مربوط به دورۀ امویه و عباسیان است و یا حتی زودتر و دورۀ صحابه و خلفای راشد؟ نمیدانیم. اما در این منطقه جاینامهای دیگری هم داریم که در آنها واژۀ صحابه وجود دارد و میتواند برای درک کلی ما از این مسأله، همچون یک پازل دیگر از نقشۀ پیچیدۀ ورود اسلام به این منطقه از هورامان برشمرده شود. گڵوە ئهسحاب یکی از این موارد است.
گڵوە در زبان کردی هورامی واژهای است که برای نام بردن از یک ساخت محیطی کوهستانی به کار میرود و آن، درهمانندی است که معمولاً شیب تندی دارد، عبور از آن آسان نیست و ساخت و سطح آن پوشیده از سنگهای درشت است. نامگذاری این گڵوە به صحابه و وجود مجموعۀ قبری حصارکشیده در این دره، طبیعتاً باید نشان از وجود کسانی باشد که یا صحابه بودهاند، یا از آورندگان اسلام به این ناحیه بودهاند، یا صاحبان این قبور از چنان منزلتی در نزد مردم بومی برخوردار بودهاند که آنان را همچون صحابه ارج مینهادهاند و یا نهایتاً اینکه بر اثر گذر زمان و به دلیل جایگاه و مقام یاران پیامبر (ص) در نزد پارهای از مسلمانان، مردم محل برخی جاینامها را از باب تبرک یا مواردی دیگر، به ایشان نسبت دادهاند.[1] این قبیل جاینامها در هورامان بسیار زیادند و به عنوان مثال در نزدیکی ژیوار، میتوان به جاینامهای دیگری چون دهرهو ئهسحابا در برخی از کوههای اطراف، دوازده صحابۀ روستای دزڵیه، ههساریه در روستای سهرووپیری و از این قبیل موارد متعدد اشاره کرد. این تعدد جاینامهای منسوب به صحابه در هورامان و به صورت کلی کردستان و از طرفی، کماحتمال بودن حضور صحابۀ پیامبر (ص) در این منطقه به لحاظ تاریخی و نابسنده و یا نامعتبر بودن قراین دیگر، پژوهشگران را به این اقناع میرساند که بر پایۀ روشهای اعتبارسنجی تاریخی، نتوانند چندان بر اعتبار چنین جاینامهایی اعتماد کنند.
[1]. ظاهراً در این مورد و بر اساس گزارشهایی که دربارۀ این مکان وجود دارد، میتوان دریافت که این مزار ارتباط آشکار و استنادیافتهای به صحابه ندارد! گویا یک فرد صوفی ژیواری به نام مرید صاحب آن مزار را به خواب دیده که از او درخواست کرده است تا اطراف قبرش را حصار بکشد. ظاهراً شکارچیان ژیواری هم دیدهاند زمانی که در حال شکار نخچیر بودهاند، حیوان بیچاره و بیپناه خود را به داخل آن حصار رسانده است. شکارچیان نیز به احترام آن مزار، دیگر با حیوان کاری نداشته و آن را رها کردهاند.
توضیح آنکه نقل روایتها گاه برای توجه دادن خواننده به ذهنیت مردم بومی نسبت به منطقهاشان و نه لزوماً تأیید و تأکید بر آنان است!
یادداشت مرتبط: برای اطلاع از تاریخ ژیوار پیش از اسلام، میتوانید این یادداشت را ملاحظه بفرمایید.
ثبت دیدگاه دربارۀ یادداشت