منظور از سلاطین هورامان، حاکمان هورامان تخت هستند که به گزارش کتاب تاریخ هورامان، از خاندان بوانم و از نسل بهمن پسر گشتاسب ایرانی هستند. مانند برخی دیگر از خاندانهای هورامان تخت که از نقاط دیگر به این منطقه رفته و بعضاً پناهنده شدهاند، «یکی از شاهزادگان دلاور و جنگجوی ایرانی»[1] به نام طهمورث نیز به هورامان رفته و در آنجا مانده است. خاندان بوانم نوادگان او هستند. پس از طهمورث، نوادهای از او به نام بهمن در زمان ستمپیشگیهای حاکم روستای دێوهزناو بر هورامان تخت، با راهنمایی یکی از زاهدان و عابدان هورامان به نام شیخ جلالالدین، به رهبری مردم هورامان تخت برگزیده میشود و در عمل از سال 397 ه.ق، حکمروایی خود را بر این منطقه آغاز میکند.[2] از آن پس حکومت بر هورامان تخت در میان این خاندان برقرار بوده است. نوادگانی از این خاندان که حکمرانی داشتهاند، سان ـ سلطان ـ نامیده شده و از بقیۀ آنان با عنوان بیگ و خان نام برده شده است.
ژیوار همچون پناهگاه روستاهای هورامان
تاریخ ژیوار به عنوان یکی از روستاهای هورامان تخت در ارتباط تنگاتنگ با تاریخ سلاطین این منطقه قرار دارد. در روایتهای کتاب تاریخ هورامان که به گزارش رویدادهای زمامداری سلاطین هورامان تخت میپردازد، نخستین بار در دورۀ حکومت گنجعلی سلطان از ژیوار نام برده میشود. در فحوای گزارش نویسندۀ تاریخ هورامان، چنان برمیآید که گنجعلی سلطان در دهۀ اول 1100 ه.ق به حکومت رسیده است. او حاکمی باسواد و بسیار علاقهمند به شکار بوده است، به گونهای که به ثبت مشخصات و تعداد نخچیرهای شکارگاهها میپرداخته است.[3]
در دورۀ او تلاطمی پیش میآید که در نتیجۀ آن به همراه خانواده و ملازمان، هورامان تخت را ترک کرده و به روستای پایگهلان در هورامانِ ژاوهرۆ میرود. با پیش آمدن چنین وضعیتی، بکر بیگ، فرزند سلیمان بابان ـ از سرداران عثمانیِ حاکم بر شهرزور ـ که پیشتر با گنجعلی سلطان دیدار کرده و به او پیشنهاد همکاری داده و پاسخ رد شنیده بود، بدون درگیری و خونریزی وارد هورامان تخت میشود و پس از مدتی، فردی به نام حسین آلی آقا خان را به نمایندگی از خود به همراه پانصد فرد کارآزموده در هورامان تخت باقی میگذارد. این افراد در هورامان تخت و روستاهای حومه از جمله ژیوار، در میان خانوادهها اسکان داده میشوند و از محل دسترنج آنان استفاده میکنند. این دستنشاندگان از همان ابتدای حضور خود در هورامان، تجاوز به مردم را آغاز کرده و از جمله، دختران زیباروی را به اجبار به ازدواج خود درمیآورند و بعداً کار آنان به جایی میرسد که خواستار در اختیار گرفتن زنان متأهل نیز میشوند. این مسأله بر مردم گران میآید و پس از هماهنگی با یکدیگر به رهبری فرد آسیابانی از آنان به نام حسن، در یکی از شبانگاهان جمعه هر کس اقدام به قتل فرد یا افرادی میکند که در خانۀ او ساکن شدهاند. با هماهنگی بهعملآمده، در یک شب تعداد 487 نفر از متجاوزان ـ که ظاهراً از کردهای کرمانج بودهاند ـ به قتل میرسند، اما حسین آلی آقا خان و دو تن دیگر در پناه عدهای جان سالم به در میبرند و به شهرزور بازمیگردند.[4]
مردم هورامان و روستاهای حومه، از جمله اهالی نوێن، سلێن و بڵبهر که میدانستند در نبود حاکم خود و نیروی پشتیبانی، دیگر بار مورد هجوم عثمانیها قرار خواهند گرفت، روستاهای خود را ترک کرده و همه به ژیوار پناهنده میشوند و پل مشهور به نام سلێن را نیز تخریب میکنند تا از طرف هورامان تخت کسی نتواند به آنها دست یابد.[5] انتخاب ژیوار به عنوان پناهگاه به علت موقعیت جغرافیایی و کنارهای بودن و نیز ظرفیت پذیرایی این روستا از مهمانان خود بوده است. از اینجا میتوان دریافت که در اوایل سدۀ دوازدهم هجری، ژیوار تا به آن اندازه وسعت داشته است که میزبان مردمان چندین روستای اطراف خود باشد.
اهالی هورامان تخت و دیگر روستاها که پس از تخلیۀ کامل خانههای خود به ژیوار کوچیده بودند، غنیمتهایی را نیز برای دفاع از خود به همراه برده بودند. زمانی که خبر این رویداد به عثمانیها میرسد، به منظور انتقام از مردم هورامان، لشکری را روانۀ این دیار میکنند و چون منازل را خالی از سکنه مییابند، آنها را به آتش میکشند. در ادامه به کنارۀ پل سلێن رسیده و سعی میکنند آن را مرمت کنند که با هجوم هورامیها از طرف ژیوار مواجه میشوند. در نتیجۀ این مسأله، لشکر عثمانیها که کار را بر خود سخت میبیند، دست به فرار میزند. وقوع این رویداد احتمالاً در بهار بوده است؛ چرا که وقتی گنجعلی سلطان بعداً بازمیگردد و مردم، عالمان و سادات را به خانههای خود بازمیگرداند، آنها باغهای خود را پر از میوه مییابند و این مسأله باعث میشود زمستان آسودهتری را پشت سر بگذارند.[6]
اختلاف خاندان محمد ژیواری با خاندانی از هورامان تخت
آنچه در کتاب تاریخ هورامان دربارۀ ژیوار وجود دارد، یکی آن است که گویا خاندانی از ژیواریها به نام طایفۀ محمد ژیواری با خاندانی از اهالی هورامان تخت به نام طایفۀ میرخواجیان،[7] مدتها اختلاف و با همدیگر کدورت داشتهاند. گویا این اختلاف به گونهای بوده است که همواره برقرار بوده و تلاش سلاطین و بیگزادگان برای حل آن ناموفق بوده است؛ تا آنکه در دورۀ زمامداری رضا سلطان پسر حسین بگ ـ که از او با عنوان حاکم عادل و ولی کامل نام برده شده ـ به وسیلۀ او پایان یافته است.[8] رضا سلطان در سال 1170 به حکومت هورامان تخت رسیده و از اینجا پیداست که در آن دوره، ارتباطات نزدیک و ادامهداری میان ژیواریها و اهالی هورامان تخت وجود داشته است.
[1]. بهمن سلطانی، مظفر، تاریخ هورامان، ص383
[2]. همان، صص 383ـ385
[3]. همان، ص412
[4]. همان، صص 412ـ414
[5]. همان، ص414
[6]. همان، صص 414ـ415. به این ترتیب وقوع رویداد در بهار ـ که آب رود سیروان زیاد است ـ بوده و بازگشت آنان در پاییز به عنوان فصل میوهدهی درختان این منطقه بوده است.
[7]. نام این خاندان در فهرست کتاب تاریخ هورامان که شامل 36 خاندان از طوایف هورامان تخت میشود، نیامده است!
[8]. بهمن سلطانی، مظفر، تاریخ هورامان، ص445
ثبت دیدگاه دربارۀ یادداشت